|
یعنی بیان اندیشه ها
|
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط علی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پیکرتراش پیرم و با تیشۀ خیال
یک شب ترا ز مرمر شعر آفریده ام تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم ناز هزار چشم سیه را خریده ام بر قامتت که وسوسۀ شستشو در اوست پاشیده ام شراب کف آلود ماه را تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم دزدیده ام ز چشم حسودان نگاه را تا پیچ و تاب قد ترا دلنشین کنم دست از سر نیاز به هر سو گشوده ام از هر زنی تراش تنی وام کرده ام از هر قدی کرشمۀ رقصی ربوده ام اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای مست از می غروری و دور ازغم منی گویی دل از کسی که ترا ساخت کنده ای هشدار زانکه در پس این پردۀ نیاز آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند بینند سایه ها که تو را هم شکسته ام نادر نادر پور
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط علی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ابلیس ای خدای بدیها! تو شاعری من بارها به شاعریت رشک برده ام
شاعر تویی که این همه شعر آفریده ای غافل منم که این همه افسوس خورده ام
عشق و قمار شعر خدا نیست، شعر تست هرگز کسی به شعر تو بی اعتنا نماند
غیر از خدا که هیچ یک از این دو را نخواست درعشق ودر قمار کسی پارسا نماند
زن شعر تست با همه مردم فریبی اش زن شعر تست با همه شور آفریدنش
آواز و می که زاده طبع خدا نبود این خوردنش حرام شد آن یک، شنیدنش
در بوسه و گناه تو شادی نهفته ای در مستی و نگاه تو لذت نهاده ای بر هر که در بهشت خدایی طمع نبست دروازه بهشت زمین را گشاده ای اما اگر تو شعر فراوان سروده ای شعر خدا یکی است ولی شاهکار اوست شعر خدا غم است، غم دلنشین و بس آری، غمی که معجزه آشکار اوست دانم چه شعرها که تو گفتی و او نگفت یا از تو بیش گفت و نهان کرد نام را اما اگر خدا و ترا پیش هم نهند آیا تو خود کدام پسندی، کدام را؟ نادر نادرپور
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 3:32 بعد از ظهر توسط علی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چارلی چاپلین: شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت
شده ای تا می توانی زیبا برقص.
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط علی
|
|
|||||
|
|||||