|
یعنی بیان اندیشه ها
|
|
|
|
||||
|
خورشيد، زخم خورده، گسسته، گداخته، می رفت و اشك سرخش بر آب مي چكيد . در بيشه زار دريا، می گشت ناپديد ! *** ديگر دلم به ماتم مرگش نمی تپبد ! بازيگران شعبده را می شناختم ! فردا دوباره از دل امواج می دميد ! من ، خسته، زخم خورده، گسسته ... در بيشه زار حسرت خود، می گداختم !
فریدون مشیری
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط علی
|
|
|||||
|
|||||